تبليغاتX
فرستاده ای از سرای معبود

فرستاده ای از سرای معبود

نگاهی تازه به سیره پیامبر اعظم(ص)

عزادار حقيقي

   عزاداري چيست؟

عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.

شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.

يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.

غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي .

ارزش و نقش عزاداري

 موضوع زيارت قبور مطهر و مقدّس معصومين (عليهم السلام) و اولياي دين و نيز توسل به ايشان و سوگواري در ايّام شهادت، همچنين بزرگداشت ايّام ميلادشان و يا ايّامي كه به نحوي به آن انوار طيبه مربوط است، به خصوص در مورد سيّد الشهدا(ع) ، از مهمترين موضوعاتي است كه در فرهنگ اسلام و البته در عقايد شيعي، جايگاه بسيار رفيعي دارد.

هيچ عملي به اندازهء برپايي عزاداري براي امام حسين(ع) در حفظ دين از انحرافات و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي دين و همچنين توسعه فرهنگ ديني مؤثر نبوده و نيست. مي توان چنين مجالسي را مهمترين "وسيله" براي صيانت از كيان دين و جامعه اسلامي و نيز بسط روح دين و دينداري دانست. چه زيبا فرمود رهبر كبير انقلاب، امام خميني (ره) :

امام حسين (ع) نجات داد اسلام را، ما براي يك آدمي كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز بايد گريه كنيم، ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاري سيّدالشهدا (ع) است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. 

(صحيفه نور، ج 8، ص 69)

متأسفانه عزاداري ها با همهء اهميّت و جايگاه مهمي كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه اين "وسيله" مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.

هيچ ديني و هيچ ملّتي در جهان، چنين "وسيله" قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد.

با وجود بيان فلسفه عزاداري و نيز شرح زيارت عاشورا در مجالس عزاداري، به نظر مي رسد هنوز نتوانسته ايم از اين "وسيله" با عظمت استفاده كافي و لازم را براي پيشبرد اهداف مقدّس دين و مبارزه با دشمنان خونين آن بنماييم، باشد كه با درك صحيح از اين موضوع گامهايي سازنده در جهت پيشرفت اهداف فرهنگ شيعي برداريم و به اين فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(عليه السلام) عمل كرده باشيم كه:

اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَاردْ ما يَكونُ:

هر گاه آنچه را مي خواهي نيست پس آنچه را كه هست بخواه

(غررالحكم، ج3، ص135)

مراتب سير و سلوك عزادار

عزاداران، همانند مؤمنان داراي درجات و مراتب مختلفي هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاه عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز ميزان قرب او را به سيّدالشهدا (ع) نشان مي دهد.البته تمامي درجات عزاداري داراي اجر و ثواب الهي است و هر مرتبه خير و ثوابي را نصيب عزادار مي كند.

 

 بر گرفته از كتاب عزادار حقيقي ،  اثر: محمد شجاعي

 

 

+ نوشته شده در  85/11/02ساعت 20:16  توسط عطیه.ذ  | 

شهادت رئیس مکتب شیعه امام جعفر صادق (ع) بر تمامی مسلمانان تسلیت باد...

پيشواى ششم حضرت امام جعفر صادق صلوات الله عليه در 17 ربيع الاول سال 83 هجرت در شهر مدينه منوره دنيا را به ولادت خود منور فرمود. پدرش امام پنجم؛ امام محمد باقر عليه السلام و مادرش فاطمه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود. آن امام همام شصت و پنج سال در دنيا عمر كرد و در سال 148 هجرت در 25 ماه رجب رحلت فرمود و در قبرستان تاريخى «بقيع» در مدينه مدفون گرديد، مدت امامت ايشان 34 سال بود.

در زمان حيات آن بزرگوار بنى‌اميه در حال اضمحلال بود و شاهان آن از جامعه بي‌خبر و فقط به فكر ابقاء خود بودند، از آن طرف بنى‌عباس به فكر رسيدن به خلافت بودند و تمام همّ و غمشان بر كوبيدن بنى‌اميه و روى كار آمدن خود بود و از جريان جامعه بي‌خبر بودند. اين امر به امام صادق عليه السلام مجال داد كه بدون مزاحم قيام علمى خود را شروع كند و علوم اسلامى را بيان دارد و محدثان و علماى دين را تربيت كند و نويسندگان را به تأليف حديث و درس‌هاى خود كه در مسجدالنبى تشكيل مي‌شد وا دارد. اين مقاله تركيبى است از تربيت محدثين و تدوين حديث كه توسط آن بزرگوار انجام شده و جهان اسلامى را با علوم اسلامى پر كرده است.

مرحوم محقق حلى صاحب شرايع در كتاب معتبر (مقدمه معتبر) فرموده: از جواب‌ها و فرمايشات امام صادق عليه السلام چهار صد كتاب نوشته شد كه آنها را «اصول» ناميدند.

امام صادق عليه السلام براى اين كار از سه راه وارد شد؛

1- تشكيل جلسات درس كه در مسجد رسول خدا صلّي الله عليه و آله تشكيل مي‌شد و ورود به آن براى همه، اعم از شيعه و اهل سنّت و غير آنان آزاد بود.

2- تشكيل مجالس خصوصى كه اغلب در منزل آن حضرت انجام مي‌گرفت و فقط اشخاص خاص در آن شركت مي‌كردند.

3- تربيت شاگردان بحاث و مُبلغ، امثال هشام بن حكم و مؤمن طاق (ابوجعفر احول) و ديگران كه همه جا تبليغ مي‌كردند و بدعت گزاران و مدعيان زعامت دينى از دستشان خواب راحت نداشتند.

شيخ مفيد (رحمة الله) كه از علماي شيعه و از اركان فقه و كلام است در كتاب ارشاد مي‌نويسد: «مردم از شهرها به خدمت امام صادق عليه السلام مي‌آمدند و كسب علم مي‌كردند، شهرت آن حضرت به همه جا رسيد، از هيچ يك از اهل‌بيت عليهم السلام مانند آن حضرت از علوم و آثار نقل نشده است.»

ارباب حديث نام راويان موثق را كه از سوى حضرت نقل حديث كرده‌اند به چهار هزار نفر رسانده‌اند كه همه با اختلاف آراء و نظراتى كه داشتند از آن حضرت نقل روايت كرده‌اند، عين عبارت ارشاد چنين است:

«و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الركبان وانتشر ذكره فى البلدان و لم ينقل عن احد من اهل بيته... ما نقل عنه... ولانقلوا عنه كما نقلوا عن ابى عبدالله(عليه السلام) فان اصحاب الحديث قدجمعوا اسماء الرواة عنه من الثقات على اختلافهم فى الاراء و المقالات فكانوا اربعه الاف رجل.»

ابوالعباس نجاشى در كتاب رجال خود معروف به «رجال النجاشى» در شرح حال حسن بن على بن زياد الوشا، از احمدبن عيساى اشعرى نقل كرده، گويد: «من در طلب علم حديث به كوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسيدم كه از اصحاب امام رضا عليه السلام بود، و به او گفتم: كتاب علاء بن زرين و ابان بن عثمان احمر را به من بدهيد تا از روى آنها نسخه بردارى كنم؛ او آن دو كتاب را من داد، گفتم: اجازه روايت نيز بدهيد. فرمود: خدا تو را رحمت كند، چقدر عجله دارى ببر بنويس؛ سپس بيا براى من بخوان تا بشنوم؛ آنگاه اجازه روايت بدهم.

گفتم: بر خودم از پيشامدهاى زمان خاطر جمع نيستم، حالا كتاب‌ها را داديد؛ اجازه روايت نيز بدهيد.

حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من مي‌دانستم كه حديث اينگونه مشترى و خواهان دارد، بيشتر از اين جمع مي‌كردم، من در اين مسجد كوفه 900 (نهصد) شيخ را درك كرده‌ام كه همه مي‌گفتند: جعفربن محمد به من چنين حديث كرد: «لو علمت ان هذا الحديث يكون له هذا الطلب لاستكثرت منه فانى ادركت فى هذا المسجد تسع مأة شيخ كل يقول حدثنى جعفربن محمد.»

اين همان سخن است كه مرحوم نجاشى در حالات حسن بن على بن زياد وشا تحت شماره (80) در رجال خود نقل كرده و واقعاً انسان از اين قضيه در حيرت مي‌افتد كه يك نفر 900 راوى را در طول مدت در يك مسجد ببيند كه همه مي‌گفتند: «حدثنى جعفربن محمد(عليه السلام)» عالم معروف ابوالعباس احمدبن عقده متوفاى 333 هجرى كه زيدى مذهب بود و كتابى نوشته به نام «اسماء الرجال الذين رووا عن الصادق (عليه السلام)» يعنى نام‌هاى آنان كه از امام صادق عليه السلام حديث روايت كرده‌اند و در آن كتاب نام چهار هزار نفر را نقل كرده كه همه از آن حضرت حديث نقل كرده‌اند، متأسفانه اين كتاب مانند كتاب‌هاى ديگر از بين رفته فقط بزرگان از آن ياد كرده‌اند.

علامه حلّى در قسم دوم رجال خود در باب چهارم فصل همزه در شرح حال ابن عقده گويد: «از جمله كتاب‌هاى او كتاب نام‌هاى راويانى است كه از امام صادق عليه السلام حديث نقل كرده‌اند و در آن نام چهار هزار نفر را نقل كرده و هر حديث را كه از آن حضرت نقل كرده‌اند آورده است.

مرحوم سيدمحسن امين صاحب اعيان الشيعه در كتاب (سيرالائمه، ج4، ص 34) نقل كرده: حافظ بن عقده زيدى در كتاب رجال خود نام چهار هزار راوى موثق و كتاب‌هاى آنها را ذكر كرده كه همه از جعفر بن محمد(عليه السلام) نقل حديث كرده‌اند.

مرحوم شيخ طوسى در مقدمه رجال شيخ به كتاب ابن عقده اشاره كرده و فرموده: ابن عقده درباره رجال امام صادق عليه السلام آنچه توان داشته به كار برده است و مرحوم محدث قمى در الكنى والالقاب، ج 1، ص 358 در شرح حال ابن عقده از مرحوم شيخ طوسى چنين نقل مي‌كند: «له كتب... منها اسماء الرجال الذين رووا عن الصادق (عليه السلام) اربعه الاف رجل أخرج فيه لكل رجل الحديث الذى رواه، مات بالكوفه سنة 333 انتهى»؛ يعنى از جمله كتاب‌هاى ابن عقده، كتاب نام‌هاى راويان امام صادق عليه السلام است كه چهار هزار نفر بودند و حديث هر يك را در آن كتاب آورده است و ابن عقده در سال 333 هجرى در كوفه از دنيا رفته است.

نقل مطلب از  تبیان ....

+ نوشته شده در  85/08/25ساعت 20:5  توسط عطیه.ذ  | 

... و تو چه داني كه شب قدر چيست؟

 

* شب قدر، كدام شب؟

  در اين باره گذسته از گروهي كه شب قدر را شب خاصي از سال نمي شمارند و آن را از مقوله زمان برتر دانسته اند، روايات و اقوال به چند دسته قابل تقسم است:

     1ـ شب قدر يكي از شبهاي آخرين دهة ماه مبارك است.

     2ـ شب قدر يكي از ليالي مفرد دهة ماه مبارك رمضان است.

     “شيخ طوسي به هنگام تفسير سورة قدر مي گويد:

     “بدون هيچ اختلافي در ميان شيعه، شب قدر در دهه آخر ماه رمضان و از شبهاي فرد است”.(1)

     3ـ شب قدر يكي از شبهاي نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك است.

     امام صادق (ع) در پاسخ به يكي از طالبان شب قدر فرمود:

     “آن را يكي از شبهاي نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم طلب كن”.(2)

     در برخي از روايات به هر سه شب اشاره شده ولكن نه در عرض يكديگر بلكه در طول هم؛ يعني گويي هر كدام ويژگي خاص خود را دارا هستند و گويا اگر كسي چيزي بطلبد بايد از همان شب نوزدهم شروع كند؛ مانند روايت زير:

     زرارة ـ رضوان الله عليه ـ از امام صادق (ع) نقل مي كند: “در شب نوزدهم {همه چيز} تقدير و اندازه گيري مي شود، در شب بيست و يكم بسته مي شود و در شب بيست و سوم امضاي نهايي مي گردد.”(3)   

     ويژگي شب قدر آن است كه آنچه در آن از جانب پروردگار عالم دربارة انسانها مقدر مي گردد، حتمي و قطعي است، با نگاهي اجمالي به كتابهاي مخصوص دعا در اين ماه پر بركت عبارات زير بسيار تكرار شده است:

     “اللهم اجعل لي فيما تقضي و تقدر من الامر المحتوم و مما تفرق من الامر الحكيم في هذه الليله، في القضاء الذي لايرد و لايبدل .”      چنان كه پيداست عبارتهاي “المحتوم” و “لايرد” و “لايبدل” همه دليل عدم تغيير اين تقديرات است. از اين رو در شب بيست و سوم تقديرات امضاء مي شود و قطعيت مي يابد. در نتيجه، اين روايت نيز در واقع تأكيدي بر شب بيست و سوم است.

     4ـ دسته اي از احاديث، شب قدر را يكي از شبهاي بيست و يكم و بيست و سوم دانسته اند: مانند احاديث زير:

     امام صادق (ع) فرمود:

     “شب قدر در شب بيست و يكم يا بيست و سوم است”.(4)

     “عبد الواحد بن مختار انصاري“ مي گويد: به امام محمد باقر (ع) عرض كردم، مرا از شب قدر آگاه فرماييد. فرمود:

     “آن را در شب بيست و يكم يا بيست و سوم طلب نما”.

     عرض كردم: دقيقاً آن را برايم مشخص فرماييد، فرمود:

     “چه شود دو شب، سخت بكوشي {تا به چنين امر عظيمي دست يابي}.(5)

     با ديدن چنين رواياتي به نظر مي رسد كه ائمه بزرگوار عليهم السلام نخواسته اند كه صريحاً و به صورت علني اين شب را مشخص نمايند؛ از اين رو همواره خواسته اند كه مردم، خود با تلاش و عبادت به چنين مرتبة برجسته اي برسند.

     ابوبصير ـ رضوان الله عليه ـ نيز مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: جانم به فداي شما باد، آن شبي كه اين همه به آن اميد داريم {و در پي آن هستيم} كدام شب است؟ امام عليه السلام فرمود:

     “يكي از شبهاي بيست و يكم و بيست و سوم است”.

     عرض كردم: اگر توان احيا و به پا داشتن هر دو شب را نداشتم چه كنم؟ امام عليه السلام فرمود:      “براستي كه زنده نگاه داشتن دو شب در مقايسه با آنچه در پي آن هستي چقدر آسان است!”.(6)

     جز اينها روايات ديگري نيز مشخصاً شب قدر را در ميان اين دو شب دانسته اند.

     5ـ پاره اي از روايات صريحاً يا در لفافه بر شب قدر بودن شب بيست و سوم دلالت دارند، از جمله: 

     سيد بن طاووس با سند خود از “سفيان بن سمط” نقل مي كند: از امام صادق عليه السلام خواستم كه شب قدر را مشخصاً برايم بازگو كند، امام عليه السلام فرمود:

     “شب بيست و سوم“.(7)

     “ضمرة انصاري” از پدرش نقل نموده: از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود:

     “شب قدر، شب بيست و سوم است”.(8) 

     حديث بعدي حديثي است كه به “حديث جهني” مشهور است. نام اصلي جهني “عبدالرحمن بن انيس انصاري” است. گويند اين شخص داراي شتر و گوسفند بوده است.

     جهني براي آن كه دقيقاً شب قدر را بشناسد به خدمت پيامبر اسلام (ص) رسيده عرض كرد:

     “اي پيامبر خدا (ص) من صاحب شتران، گوسفندان و غلاماني چند هستم، دوست دارم شبي را به من بشناساني كه در ماه مبارك رمضان باشد و من به فضيلت آن شب و نماز در آن نائل شوم”.

     پيامبر (ص) از او خواست كه نزديك شود، وقتي كه جهني به نزديك پيامبر (ص) رسيد، پيامبر سخناني در گوش وي گفت. كسي از اين كلمات آگاه نگشت، ولي گويند هنگامي كه شب بيست و سوم ماه مبارك فرا رسيد، جهني به همراه خانواده، خويشاوندان، شتران، گوسفندان و غلامان خود وارد مدينه شد، آن گاه به هنگام صبح از مدينه خارج شد و به جايگاه اصلي اش باز گشت.

     مضمون اين داستان را امام باقر عليه السلام نقل كرده است و حديث بسيار معتبري است.

     سيد بن طاووس مي گويد:

     “بدان كه روايات صريحي در اين كه شب بيست و سوم شب قدر است وارد شده كه بوضوح بيانگر اين حقيقت است”.

     در روايات است كه امام صادق عليه السلام سخت بيمار شد و در بستر افتاد به گونه اي كه خود قادر به حركت نبود، دستور داد كه در شب بيست و سوم ماه رمضان او را به مسجد منتقل كردند و آن شب را تا صبح در مسجد زنده نگاه داشت. عده اي اين امر را نشانة حساس بودن اين شب و از علايم شب قدر مي شمارند.

     در روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام در شب بيست و سوم دوبار غسل كرد؛ يك بار در اول شب و يك بار در آخر شب.(9)  عده اي نيز اين امر را كه دربارة ديگر شبها نرسيده  نشانه اي از شب قدر شمرده اند.

 

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/07/20ساعت 17:53  توسط عطیه.ذ  | 

قدر مخفي مانده رمضان

نقدر مخفي مانده رمضانسيم رحمت الهي وزيدن گرفته است و عالم و آدم را به نشاطي تازه فرا مي‌خواند. رمضان ماه خدا فرا مي‌رسد؛ ماه نزول قرآن بر قلب شريف پيامبر خدا؛ ماهي كه در آن شبي است به نام قدر كه از آن جهت قدرش ناميده‌اند كه قدر آن را كسي جز خدا و اولياي او نمي‌دانند.

هرچند به رمز و راز، آن را از هزار ماه بهتر دانسته‌اند: ليلة القدر خير من الف شهر، اما آن‌گونه كه از زبان روايات مستفاد مي‌شود، شب قدر هرچند شب مهم و سرنوشت‌سازي است، اما مراد قرآن همين هشت تا ده ساعت از زمان پس از مغرب تا اذان صبح نيست. شب قدر، فاطمه است و اين را به خوبي مي‌توان از روايات فهميد.

فاطمه است كه قدر او بر عالم و آدم مخفي مانده و خواهد ماند و اي عجب كه برخي به دنبال قبر مخفي او مي‌گردند و ناله مي‌كنند و از قدر و مراتب حضرتش غافلند!

در حديث است كه معصوم فرموده است: «ما حجت خداوند هستيم بر عالميان و مادرمان فاطمه، حجت خداست بر ما! يعني حجت خدا بر حجت‌هاي ديگر خدا! و كيست كه بتواند اين معنا را درك كند كه چگونه فاطمه بر فرزندان معصوم خود حجت است»!

بزرگي فرموده است: «فاطمه را نامي است كه در دنيا آدميان و هركه را پاي به عالم خاك نهاده است اجازت دانستن و بردن آن نام نيست و اين نام را در قيامت، جز به خوبان اجازت بردن آن را عنايت نخواهند كرد! چه باشكوه و عظيم است اين زن كه ام‌الوجود است و پيامبر او را مادر خود ناميده است! و چه غافلند بعضي كه اين تعبير را به حساب تيمارهاي فاطمه از پدر بزرگوارش در دوران سخت آزارهاي مردم مكه گذاشته‌اند!

با اين ديد، چه زيباست مؤمن روزه‌دار به ماه خدا مشرف شود! همه مقدمات رجب و شعبان براي ورود به ماه رمضان است و مقدمات دو دهه ماه رمضان ـ كه در آن شيطان‌ها به غل و زنجير كشيده مي‌شوند تا همه به عهد اولي كه با خدا بسته‌اند كه شيطان را پرستش نكنند، بازگردند: «الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم» (سوره ياسين آيه 60 و 61)

براي اين است كه استطاعت درك شب قدر را داشته باشند و از چنان منزلت و توان و ظرفيت نوري و معنوي‌ برخوردار شوند كه بتوانند درك كنند فاطمه چيست و فاطمه كيست! و چقدر اين تعبير در حديث پيامبر اكرم زيباست كه شياطين در اين ماه به زنجير كشيده مي‌شوند تا مردم به راحتي بتوانند با مصون ماندن از گزند و آسيب و ضرر آنان، آماده درك شب قدر شوند و فاطمه را بشناسند!

اوج اين مشابهت فاطمه و شب قدر در شب بودن آن است. شب تاريك است و اگر نوري در آن نباشد، هرچه و هر كه از ديدها و ديده‌ها مخفي مي‌ماند. مگر نه دنيا شب است و آخرت روز، پس بايد قبل از قيامت در شب تيره، قيامتي كوتاه را در درك فاطمه به تماشا نشست! فاطمه شب است و شب هم تاريك و قدر او مثل شب تاريك، اما او زهرا و زهره است و طبق حديث صحيح، نور آسمان‌ها و زمين از نور وجودي او نشأت گرفته است.

و طبق حديث كسا آسمان‌ها و زمين و هر ماهي كه به دور خورشيدي در گردش است و هر رودي كه در زمين جاري است و هر خورشيدي كه بر عالمي نورافشاني مي‌كند، همه و همه به يمن وجودي حضرتش كه قائمه فيض هستي است، وجود يافته‌اند!

ماه رمضان فرا مي‌رسد؛ ماه درك فاطمه و درك قدر و منزلت او در عالم هستي. دل و جان را به اين نسيم رحمت الهي كه وزيدن گرفته است، بسپاريم و باور داشته باشيم كه اين نسيم به هر كس كه بگذرد، جان جان او را مست فيض و لطف حضرت دوست كه هر چه هست از اوست، نيكو خواهد كرد. اما درك اين درك، كاري است دشوار! و مانند ترك ترك است كه در عرفان گفته‌اند! عده‌اي ترك اعمال مكروه را قصد مي‌كنند و خود را چيزي به حساب مي‌آورند، ولي عده‌اي كه داراي مقام برتري هستند، چنان خود را در برابر حضرت حق به چيزي نمي‌انگارند كه همان ترك را ترك مي‌كنند و در خود، قوه و قدرت و اختياري نمي‌يابند كه با آن تركي را پيشه گيرند! و چه زيباست انسان روزه‌داري كه از خوردن و آشاميدن در اين ماه در ساعاتي منع شده است، رمز امساك را بفهمد و از مراحل روزه جسم و حتي روح بگذرد و روزه دنيا بگيرد! و مگر نه اين است كه انسان در دنيا مسافر است! و روزه او امساك اوست از هرچه كه غير اوست. اميد كه خدا ما را هم از اين روزه نصيبي عنايت فرمايد كه تا زنده‌ايم از دنيا و مافيهاي آن روزه باشيم و زبان جانمان تا واپسين لحظه حيات، چنين بسرايد كه «ز هر چه غير يار استغفرالله».


 

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 16:51  توسط عطیه.ذ  | 

 

دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان

 

صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده «و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏» (1)


رسول الله(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رويت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏گفت: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.


دعاى امام على(عليه السلام) هنگام رؤيت هلال رمضان


امير المؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد: آنگاه كه ديدى هلال (ماه رمضان) را فلا تبرح، خشم نگير و عصبانى نشو، و «قل اللهم انى اسالك خير هذا الشهر، و فتحه و نوره، و نصره،و بركته، و طهوره، و رزقه، و اسئلك خير ما فيه و خير ما بعده، و اعوذ بك من شر ما فيه و ما بعده، اللهم ادخله علينا بالامن و الايمان، و السلامة و الاسلام، و البركة و التقوى، و التوفيق لما تحب و ترضى‏» (1) و بگو بار پروردگارا خير و خوبى در اين ماه را از تو مى‏خواهم و همچنين فتح و پيروزى (بر شيطان) و نورانيت، و يارى (بر روزه‏دارى) و بركت و طهارت، و روزى اين ماه را از تو مى‏طلبم، و از تو خير آنچه در اين ماه هست و بعد از ماه مسئلت مى‏نمايم، و به تو پناه مى‏آورم از شر و بدى آنچه در اين ماه مى‏باشد، و آنچه بعد از آن است، بار پروردگارا اين ماه را با امن و امان و ايمان به تو و سلامت نفس و نعمت اسلام، و بركت و تقوى و توفيق يافتن به آنچه تو دوست مى‏دارى و راضى مى‏گردى بر ما وارد گردان (كه همه اوصاف شايسته را در اين ماه داشته باشيم).(2)


دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان


بسم الله الرحمن الرحيم


سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست‏يابيم، سپاسى كه آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.


سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه قرار داد


و سپاس خدائى را سزاست كه ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يكى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانه‏هاى آشكار رهبرى، و جدا كننده ميان حق و باطل است.


خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد


پس برترى آن را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترى‏هاى آشكار كه براى آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهت‏بزرگ داشت، آنچه را كه در ماههاى ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) آن منع كرد، و براى آن وقت آشكارى (معينى) قرار داد، كه خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى‏داند كه پيش انداخته شود و نمى‏پذيرد كه از آن وقت‏به تاخير افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد (شبى كه خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى كه حادث مى‏شود را مقدر مى‏فرمايد) در آن شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (كه مخلوقى است‏بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى كه محكم و استوار كرده (كه تغيير و تبديلى در آن نيست).



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/06/29ساعت 12:21  توسط عطیه.ذ  | 

 

ولادت آخرین منجی عصر و زمان

 بر عاشقانش مبارک باد.

 

حكيمه خاتون مى گويد:هرگاه خدمت امام عسكرى (ع)مى رسيدم، براى او دعا مى كردم كه خداوند فرزندى به او عطاكند تا آنكه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال255. هـ ق نزد امام عسكرى (ع)رفتم و طبق روال گذشته دعا كردم كه خدا به تو فرزندى عطا كند. وقتى شب فرا رسيد، به كنيزم گفتم جامه ام را بياور تا به منزل بازگرديم، امام عسكرى (ع)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زيرا در اين شب فرزند مباركى متولد مى شود كه زمين مرده را حيات بخشيده زنده مى كند. عرض كردم: اين فرزند با بركت ازكدام كدبانو متولد خواهد شد

فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حكيمه مى گويد: من به نزديك نرجس رفتم وبه دقت به او نگريستم، ولى هيچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نكردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم.

امام لبخندى زدند و فرمودند: عمه جان هنگام سپيده دمِ صبح اثر باردارى او ظاهر مى شود، زيرا نرجس مانند مادر موسى است كه نشانى از فرزند داشتن در او ديده نمى شد و تا هنگام تولد موسى هيچ كسى از ولادتش خبر نداشت. فرعون ستمگركه مى دانست اگر حضرت موسى متولد شود، با او مبارزه مى كند و تخت و تاجش را نابود مى سازد، با تمام نيرو مى كوشيد تا از ولادت موسى (ع)جلوگيرى كند، لذا دستور داد تا زنان را از مردان جدا كنند اما وقتى خدا بخواهد موسى به دنيا بيايد، تلاش صدها فرعون هم بى نتيجه خواهد بود. قبل از تولد حضرت موسى (ع)كسى باور نمى كردكه مادرش باردار است، نرجس نيز همچون مادر موسى تا آخرين لحظات ولادت امام زمان (ع)نشانى از باردارى در خود نداشت، زيرا آينده نرجس بسيار حساس و پر اهميت بود. جاسوس ها همه جا راكنترل مى كردند وكار آگاهان حكومت هر حركت مشكوكى را زير نظر داشته و به شدت مراقب بودندكه اگر فرزندى از امام يازدهم متولد شود، نا بود مى كنند.

حكيمه مى گويد: شب از نيمه گذشته بود،هنوز نشانه اى از فرزند داشتن در نرجس ديده نمى شد. من زودتر از شب هاى قبل به نماز شب مشغول شدم. نرجس خاتون نيز از خواب پريده و از اطاق بيرون رفت، وضوگرفت و مشغول نماز شب شد. او آخرين ركعت نمازش را مى خواندكه من از اطاق بيرون رفتم و به آسمان نگاه كردم، ديدم كه طلوع فجر است، اما هنوز اثرى از فرزند نيست. همين كه در دلم نسبت به وعده امام عسكرى (ع)ترديد پيدا شد، ناگهان امام صدا زد: عمه جان شك نداشته باش. آن چه گفته ام آشكار مى شود و به خواست خدا خواهى ديد.

در حالى كه من از اين ترديد شرمنده بودم به طرف اطاق برگشتم.ديدم نرجس خاتون نمازش را تمام كرده و با حالتى غير عادى و شتابزده بيرون مى آيد. به اوگفتم پدر و مادرم به فدايت آيا چيزى احساس مى كنى؟ گفت: بله. عمه جان چيزى را شديدا در خود يافتم. گفتم به خواست خدا جاى نگرانى نيست، سپس او را به درون اطاق بردم. هنگام طلوع فجر صادق، درد زايمان نرجس شروع شد. از درون خانه، امام عسكرى صدا زد: عمه جان سوره قدر را بر او بخوان حكيمه مى گويد مشغول خواندن سوره قدر شدم، در اين هنگام طفل داخل رحم نرجس نيز همانگونه كه من مى خواندم، مى خواند. در حال تعجب بودم كه امام با صداى بلند فرمود: عمه از امر خدا تعجب مكن كه خداوند زبان ما را دركودكى به حكمت بازكرده و در بزرگى حجت خود در زمين قرار مى دهد .(1)هنوزكلام امام تمام نشده بود كه نرجس خاتون از نظرم ناپديد شده وگويا بين من و او پرد ه اى كشيده شد كه ديگر او را نديدم. وحشت زده و نگران، فريادكنان به طرف اطاق امام عسكرى (ع) دويدم .در اين لحظه امام فرمود: عمه برگرد، كه او را در جاى خود خواهى ديد. با تعجب برگشتم. وقتى وارد اطاق شدم، ديدم نورى از نرجس مى درخشدكه چشم ها را خيره مى كند، سپس ديدم نوزاد، طيب و طاهر، ناف بريده و ختنه كرده در حالى كه در بازوى راستش نوشته است: جاءَ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهقا،مواضع سجده را به زمين گذاشته، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بالاگرفته و مى گويد:اَشهَدُ أن لا اِلهَ الا الله وحده لا شريک له وان جدي رسول الله (ص)(4 )شهادت مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست .و بى همتا است و شريكى ندارد، جدم محمد(ص) فرستاده خدا و پدرم على اميرمؤمنان است. سپس نام يكايك ائمه را برشمرد تا به نام مبارك خود رسيد، آنگاه به درگاه الهى عرضه داشت:اللهم انجز لى وعدى واتمِم لى امرى و ثبت و طاتي واملا الارض بي عدلا وقسطا پرورگارا آن چه را به من وعده دادى برآورده ساز وكارم را به اتمام رسان. مخالفانم را نابود و مغلوب كرده، مرا بر دشمنانم پيروز فرما و زمين را به وسيله من سرشار از انصاف و عدالت گردان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/06/17ساعت 12:39  توسط عطیه.ذ  | 

 

               «مبعث رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)بر مسلمانان جهان مبارک باد.»            

 

اعمال شب مبعث

  روز بيست و پنجم
سنه صد و هشتاد و سه شهادت حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به سن پنجاه و پنج سالگى در بغداد واقع شده و آن روزى است كه احزان آل محمد عليهم السلام و شيعيان ايشان تازه مى‏شود
شب بيست و هفتم شب مبعث
و از ليالى متبركه است و در آن چند عمل است
اول
شيخ در مصباح فرموده روايت شده از حضرت ابو جعفر امام جواد عليه السلام كه فرمود: همانا در رجب شبى است كه بهتر است از آنچه كه مى‏تابد بر آن آفتاب و آن شب بيست و هفتم رجب است كه در صبح آن پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله به رسالت مبعوث گرديد و بدرستى كه از براى عامل در آن شب از شيعه ما اجر عمل شصت سال است به خدمت آن حضرت عرض شد كه عمل در آن شب چيست فرمود چون بجا آوردى نماز عشا را و به رختخواب رفتى پس بيدار مى‏شوى هر ساعتى كه خواستى از شب تا پيش از نيمه آن و بجا مى‏آورى دوازده ركعت نماز مى‏خوانى در هر ركعتى حمد و سوره‏اى از سوره‏هاى كوچك مفصل و مفصل از سوره محمد است تا آخر قرآن پس چون سلام دادى در هر دو ركعتى و فارغ شدى از نمازها مى‏نشينى بعد از سلام و مى‏خوانى حمد را هفت مرتبه و معوذتين را هفت مرتبه و قل هو الله أحد و قل يأيها الكافرون هر كدام را هفت مرتبه و إنا أنزلناه و آية الكرسي هر كدام را هفت مرتبه و بخوان در عقب همه اين دعا را الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيرا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَاقِدِ عِزِّكَ عَلَى أَرْكَانِ عَرْشِكَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتَابِكَ وَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ وَ ذِكْرِكَ الْأَعْلَى الْأَعْلَى الْأَعْلَى وَ بِكَلِمَاتِكَ التَّامَّاتِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ پس بخوان هر دعايى كه خواستى و مستحب است غسل در اين شب و گذشت در شب نيمه نمازى كه در اين شب نيز خوانده مى‏شود.

 

اعمال روز مبعث

    روز بيست و هفتم از جمله اعياد عظيمه است و روزى است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در آن روز به رسالت مبعوث گرديد
و جبرئيل به پيغمبرى بر آن حضرت نازل شد و از براى آن چند عمل است
اول غسل
دوم روزه
و آن يكى از چهار روزى است كه در تمام سال امتياز دارد براى روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتاد سال
سوم بسيار صلوات فرستادن
چهارم زيارت حضرت رسول و امير المؤمنين عليهما السلام
پنجم
شيخ در مصباح فرموده از ريان بن الصلت مروى است كه: حضرت امام جواد عليه السلام در زمانى كه در بغداد بود روز نيمه رجب و روز بيست و هفتم را روزه گرفت و جميع حشم آن حضرت روزه گرفتند و ما را امر فرمود كه بجا آوريم دوازده ركعت نماز كه خوانده شود در هر ركعت حمد و سوره و بعد از فراغ از نمازها خوانده شود هر يك از حمد و توحيد و معوذتين چهار مرتبه و لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ چهار مرتبه اللَّهُ اللَّهُ رَبِّي لا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئا چهار مرتبه لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدا چهار مرتبه
ششم
و نيز شيخ روايت كرده از جناب ابو القاسم حسين بن روح رحمة الله عليه كه فرموده بجا مى‏آورى در اين روز دوازده ركعت نماز مى‏خوانى در هر ركعت حمد و سوره‏اى كه آسان باشد و تشهد مى‏خوانى و سلام مى‏دهى و مى‏نشينى و مى‏گويى بين هر دو ركعتى الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيرا يَا عُدَّتِي فِي مُدَّتِي يَا صَاحِبِي فِي شِدَّتِي يَا وَلِيِّي فِي نِعْمَتِي يَا غِيَاثِي فِي رَغْبَتِي يَا نَجَاحِي فِي حَاجَتِي يَا حَافِظِي فِي غَيْبَتِي يَا كَافِيَّ فِي وَحْدَتِي يَا أُنْسِي فِي وَحْشَتِي أَنْتَ السَّاتِرُ عَوْرَتِي فَلَكَ الْحَمْدُ وَ أَنْتَ الْمُقِيلُ عَثْرَتِي فَلَكَ الْحَمْدُ وَ أَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتِي فَلَكَ الْحَمْدُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْتُرْ عَوْرَتِي وَ آمِنْ رَوْعَتِي وَ أَقِلْنِي عَثْرَتِي وَ اصْفَحْ عَنْ جُرْمِي وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَاتِي فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ پس چون فارغ شدى از نماز و دعا، مى‏خوانى هر يك از حمد و اخلاص و معوذتين و قل يأيها الكافرون و إنا أنزلناه و آية الكرسي را هفت مرتبه و بعد مى‏گويى لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ هفت مرتبه و بعد مى‏گويى هفت مرتبه اللَّهُ اللَّهُ رَبِّي لا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئا و مى‏خوانى هر دعا كه خواهى
هفتم
در اقبال و در بعض نسخ مصباح است كه مستحب است در اين روز اين دعا را بخوانند يَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ وَ التَّجَاوُزِ وَ ضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَ التَّجَاوُزَ يَا مَنْ عَفَا وَ تَجَاوَزَ اعْفُ عَنِّي وَ تَجَاوَزْ يَا كَرِيمُ اللَّهُمَّ وَ قَدْ أَكْدَى الطَّلَبُ وَ أَعْيَتِ الْحِيلَةُ وَ الْمَذْهَبُ وَ دَرَسَتِ الْآمَالُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ إِلا مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَجِدُ سُبُلَ الْمَطَالِبِ إِلَيْكَ مُشْرَعَةً وَ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةً وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ لِمَنْ دَعَاكَ مُفَتَّحَةً وَ الاسْتِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مُبَاحَةً وَ أَعْلَمُ أَنَّكَ لِدَاعِيكَ بِمَوْضِعِ إِجَابَةٍ وَ لِلصَّارِخِ إِلَيْكَ بِمَرْصَدِ إِغَاثَةٍ وَ أَنَّ فِي اللَّهْفِ إِلَى جُودِكَ وَ الضَّمَانِ بِعِدَتِكَ عِوَضا مِنْ مَنْعِ الْبَاخِلِينَ وَ مَنْدُوحَةً عَمَّا فِي أَيْدِي الْمُسْتَأْثِرِينَ وَ أَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَفْضَلَ زَادِ الرَّاحِلِ إِلَيْكَ عَزْمُ إِرَادَةٍ يَخْتَارُكَ بِهَا وَ قَدْ نَاجَاكَ بِعَزْمِ الْإِرَادَةِ قَلْبِي وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ دَعْوَةٍ دَعَاكَ بِهَا رَاجٍ بَلَّغْتَهُ أَمَلَهُ أَوْ صَارِخٌ إِلَيْكَ أَغَثْتَ صَرْخَتَهُ أَوْ مَلْهُوفٌ مَكْرُوبٌ فَرَّجْتَ كَرْبَهُ أَوْ مُذْنِبٌ خَاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ أَوْ مُعَافًى أَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ عَلَيْهِ أَوْ فَقِيرٌ أَهْدَيْتَ غِنَاكَ إِلَيْهِ وَ لِتِلْكَ الدَّعْوَةِ عَلَيْكَ حَقٌّ وَ عِنْدَكَ مَنْزِلَةٌ إِلا صَلَّيْتَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَضَيْتَ حَوَائِجِي حَوَائِجَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ هَذَا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُكَرَّمُ الَّذِي أَكْرَمْتَنَا بِهِ أَوَّلُ أَشْهُرِ الْحُرُمِ أَكْرَمْتَنَا بِهِ مِنْ بَيْنِ الْأُمَمِ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْكَرَمِ فَنَسْأَلُكَ بِهِ وَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الَّذِي خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فِي ظِلِّكَ فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ إِلَى غَيْرِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ وَ تَجْعَلَنَا مِنَ الْعَامِلِينَ فِيهِ بِطَاعَتِكَ وَ الْآمِلِينَ فِيهِ بِشَفَاعَتِكَ اللَّهُمَّ وَ اهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ السَّبِيلِ وَ اجْعَلْ مَقِيلَنَا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقِيلٍ فِي ظِلٍّ ظَلِيلٍ فَإِنَّكَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ وَ السَّلامُ عَلَى عِبَادِهِ الْمُصْطَفَيْنَ وَ صَلَوَاتُهُ [صَلاتُهُ‏] عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ اللَّهُمَّ وَ بَارِكْ لَنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا الَّذِي فَضَّلْتَهُ وَ بِكَرَامَتِكَ جَلَّلْتَهُ وَ بِالْمَنْزِلِ [الْعَظِيمِ‏] الْأَعْلَى أَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلَى مَنْ فِيهِ إِلَى عِبَادِكَ أَرْسَلْتَهُ وَ بِالْمَحَلِّ الْكَرِيمِ أَحْلَلْتَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً دَائِمَةً تَكُونُ لَكَ شُكْرا وَ لَنَا ذُخْرا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا يُسْرا وَ اخْتِمْ لَنَا بِالسَّعَادَةِ إِلَى مُنْتَهَى آجَالِنَا وَ قَدْ قَبِلْتَ الْيَسِيرَ مِنْ أَعْمَالِنَا وَ بَلَّغْتَنَا بِرَحْمَتِكَ أَفْضَلَ آمَالِنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مؤلف گويد كه اين دعا را حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام خواند در آن روزى كه آن جناب را به جانب بغداد حركت دادند و آن روز بيست و هفتم رجب بود و اين دعا از مذخور ادعيه رجب است
هشتم
سيد در اقبال فرموده بخواند اللهم إني أسألك بالنجل الاعظم الدعاء و اين دعا به روايت كفعمى در اعمال شب اين روز گذشت
روز آخر ماه
غسل در آن وارد شده و روزه‏اش سبب آمرزش گناهان گذشته و آينده است و نماز سلمان به نحوى است كه در روز اول گذشت)

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت 17:16  توسط عطیه.ذ  | 

آغازی از برای معبود و فرستاده اش

 

  السلام عليك يا رسول الله،السلام عليك يا نبي الله،السلام عليك محمد بن عبد الله،السلام عليك خاتم النبيين.

 

 

سلام بر معبود و سلام بر مخلوقش كه آخرين فرستاده  و بنده واقعي خدا است او كه جايگاه بلندش  به لقب  سيد انبياء و رحمة العالمين است و اين بر كسي پوشيده نيست بي شك بيان فضائل و عظمت مقام آخرين مبشر رحمت و رسول خاتم مي تواند راه سعادت و خوشبختي را به تک تک انسان ها نشان دهد.به او از بعيد سلام ميكنيم و به آستان و مدينه ي اش كه با نام شهر پيامبر و قبه الخضراء دلهاي عاشقان  را سخت به تپش مي افكند و عطر عشق و اشتياق  وصال با نبي مكرم اسلام سخت آنها را به هبوطي ژرف ميبرد ؛ آه كاش هميشه آنجا بوديم و اوج نگاهمان را سخت بر بارگاه مقدسش مي اندوختيم و زير لب زيارت حضرتش را ميخوانديم ؛شكر كه خداوند آستان مقدسش را بر ما گشود و دلهامان را عرش خود قرار داد تا هميشه كالبد مجرد و روحاني دلمان با اهل بيت روشن باشد .

 

 با سلام خدمت دوستان گرامي...

اين وبلاگ از اين تاريخ شروع به فعاليت ميكند و هدف از ايجاد اين لاگ آشنايي هرچه بيشتر با زندگي و سيره و روش حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) كه امسال نيز متبرك به نام مقدس پيامبر اعظم است با ياري از خداوند منان و توسل به حضرتش شروع به فعاليت ميكنم.

تا ره توشه باشد براي معرفت خالصانه و درك بيشتر اهل بيت عليهم اسلام.

 

مقدمه براي شروع:

تعداد انبیاء الهی: 

 

به سند معتبر روایت شده،ابوذر از حضرت رسول اکرم(ص) پرسید انبیاء الهی چند نفر بوده اند؟پیامبر اکرم در جواب فرمودند:۱۲۴۰۰۰ نفر،سپس پرسید چند نفر از آنها پیامبران مرسل بودند.آن حضرت فرمود:۳۱۳نفر از آنهاد مبعوث به رسات شده اند(مرسل بوده اند).

آنگاه پیامبر اکرم بیان داشتند،که اولین پیامبر بنی اسرائیل موسی وآخرین آنها عیسی بود و۶۰۰ نفر نبی در فاصله زمانی بین این دو نفر،ابلاغ رسالت می نموده اند.ابا ذر عرض کرد یا رسول ا... خداوند چند کتاب بر خلایق نازل فرمود،ایشان در جواب فرمودند ۱۰۴ کتاب۵۰ کتاب از آنها بر شیث ،۳۰صحیفه بر ادریس،۲۰صحیفه بر ابراهیم، تورات بر موسی،انجیل را بر عیسی،زبور را بر داود و فرقان را بر من نازل نموده ای است.

ابوذر پرسید،صحف ابراهیم چه بود؟ حضرت در جواب بیان داشت که همه امثال بوده است.

 

بعضی عقیده دارند که لقمان،ذوالقرنین وطالوت نیز از پیامبران بوده،ولی اغلب مفسرین وارباب حدیث بر این نظر دارند که آنها ااز پیامبران نبودند بلکه از عباد الصالحین می باشند.

حضرت محمد(صلي الله عليه و آله)

 

ادوار نبوت: دوره ششم نبوت

معروفترین القاب:حبیب ا... ، خاتم انبیاء، رسول ا...

معنای اسم:محمد = ستوده

پدر:عبد ا...

مادر:امنه

تاریخ ولادت:۶۱۶۳ سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:۶۳ سال

بعثت:ان حضرت در شبه جزیره عربستان و در مکه مبعوث شد

محل دفن:مدینه منوره در شبه جزیره عربستان

نسب ان حضرت:محمد بن عبد ا... بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف که ایشان به اسماعیل بن ابراهیم می رسد، و از طرف مادر: امنه بنت وهب بن مناف بن زهره بن کلاب بوده است

 

مختصری از زند گینامه:

 اخرین پیامبر الهی در هفدهم ربیع الاول از عام الفیل در مکه چشم به جهان گشوددر چهل سالگی در غار حرا به پیامبری مبعوث شد در سال سیزدهم بعثت درسن پنجاه و سه سالگی، واقعه هجرت پیش امد و پیامبر از مکه به مدینه هجرت نمودو این واقعه مبدا تاریخ مسلمانان جهان قرار گرفت. پیامبر اسلام، مکه را که مرکز قدرت دشمنان اسلام بود فتح نمود و وارد کعبه گردید و خانه خدا را از وجود بت ها پاک کرد و پرچم اسلام را بر فراز ان بر افراشت در سال دهم هجری ان حضرت به سفر حجه الوداع رفت در باز گشت از این سفر واقعه غدیر به وقوع پیوست سر انجام در سال یازدهم هجرت ان حضرت در مدینه رحلت نمودند.

 

فهرست سوره هاییکه در ان نام حضرت ذکر شده:

 

درقران ۴۱۲ ایه درباره حضرت محمد (ص) است،بدین ترتیب: دربعثت ۶۰ ایه . در محامات پیغمبر۱۰۲ ایه. تذکرات پیغمبر۲۲ایه. در مخاطبات ۱۲۷ ایه. در مختصات پیغمبر ۹۲ ایه. در خاتمیت پیغمبر۱ ایه. در شرح خاندان وفاميل پيامبر ۴ ایه.در شرح هجرت او۱ آيه. درباره مهاجرین پیغمبر ۳ آیه.

فهرست سوره هایی که نام حضرت محمد درآن ذکر شده:

بقره- ال عمران- نساء- مایده- انعام- اعراف- هنفال- توبه- یونس- هود- رعد- حجر- نحل- بنی اسراییل- کهف- انبیاء- حج- مومنون- نور- فرقان- شعراء- نمل- قصص- عنکبوت- سجده- احزاب- سباء- فاطر- یس- صافات- ص- فصلت- شوری.

 

رواياتي كوتاه از رسول اكرم(ص)

 1-خصوصيات عبادي پيامبر (ص)

از امام صادق (ع) روايتي نقل شد كه فرمودند: پيامبر (ص) هميشه و درهمه حال خدا را سپاس مي گفت و روزي سيصد و شصت مرتبه شكر و حمد خداي را به جاي مي آورد و به عدد قطرات عرق بدن پاكش ذكر الحمدلله رب العالمين را آن هم در همه حال بر زبان مي آورد.

 

2- خوف و خشيت الهي

امام سجاد (ع) در بيان اوصاف پيامبر اكرم (ص) فرمودند: كه آن حضرت به هنگام نماز چنان مي گريست كه جانمازش تر مي شد. آن هم به جهت خشيت الهي و نه به جهت جرم و گناه كه به يقين حضرت معصوم بود.

 3- بنده واقعي خدا

امام باقر(ع) فرمودند: همواره پيامبر (ص) بسان ساير بندگان و چون يك بنده واقعي غذا مي خورد و مي نشست و همواره بر روي زمين مي نشست و غذا مي خورد و مي خوابيد.

رسول اکرم (ص)سه چيز را نشانه ايمان معرفي کرد:دستگيري با وجود تنگدستي، از حق خود به نفع ديگري گذشتن، به دانشجو علم آموختن.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/05/28ساعت 15:2  توسط عطیه.ذ  |